صفحه اصلی / تلگرام / کانال تلگرامی دلنوشته های یک طلبه شاید ویترین حرف های ما نیز باشد

کانال تلگرامی دلنوشته های یک طلبه شاید ویترین حرف های ما نیز باشد

کانال تلگرامی دلنوشته های یک طلبه شاید ویترین حرف های ما نیز باشدReviewed by یاسرانصاری نیا on Sep 19Rating: 5.0کانال تلگرامی دلنوشته های یک طلبه شاید ویترین حرف های ما نیز باشدکانال تلگرامی دلنوشته های یک طلبه رو از سایت هرچیز دنبال کنید:

کانال تلگرامی دلنوشته های یک طلبه رو از سایت هرچیز دنبال کنید:

دلنوشته های یک طلبه
TELEGRAM CHANNEL

امروز توفیق حاصل شد و طرح جامع ارتقاء فرهنگی یکی از نهادهای انقلابی را شروع به بازسازی و تعریف مجدد کردم.

همش این جملات حضرت آقا از ذهنم میگذشت?

?واقعا امروز مسائل فرهنگی کشور زمین افتاده است.
همه خودشان را فرهنگی می‌دانند،
همه نسبت به مسائل فرهنگی
اظهار شوق و علاقه می‌کنند
و آن را در بیانات و اظهاراتشان
مهم نشان می‌دهند، اما حقیقتاً کار فرهنگی در کشور، متناسب
با پیشرفت و ریشه دواندن
انقلاب در جامعه نیست.

?ما امروز خیلی کارهای فرهنگی
باید می‌کردیم که نکردیم،
خیلی برنامه‌ها باید می‌ریختیم
که نریختیم و حقیقتاً دستمان
از خیلی کارها چه در داخل
و چه در خارج کشور خالی است.
لذاست که مسائل فرهنگی
حقیقتاً در خور این است که به آن،
با سعه صدر و اهتمام و
دلسوزیِ عمیق و همراه
با خِبرگی و کارشناسی رسیدگی بشود.

یادم نیست جمله مال کیه ولی یه جا خوندم

? «چون فکر کردن کار خیلی سختیه اکثر مردم ترجیح میدن قضاوت کنن!»
خیلی قشنگ اما دردناک نوشته بود.

✔️ نماز بدون وضوی امام جماعت

حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم #پیش_نماز مسجد حاج آقایی بود بنام #شیخ_هادی که امور مسجد را انجام میداد و معتمد محل بود

یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم..
منتظر خالی شدن #دستشویی بودم که در این حين، در یکی از دستشویی‌ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد

با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه #وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد

و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن #اذان و #اقامه نماز را شروع کرد

و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ؛
خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت.

حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب #فرادا می خوانم.

این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند

تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند.
#زن شیخ #قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را #ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا #جاسوس است ؟ و آیا …
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود

بعد از دوسال از این ماجرا ، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در #مکهبخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم.

بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد .
روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،

پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم.
درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم چشمانم سیاهی می رفت،

همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند.

نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .! نکند ؟! ؟! نکند ؟!

دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد

و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم ..

خانواده اش را نابود کردیم ..
از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم.
به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم

او گفت : شیخ دوستی در بازار #حضرت_عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود.
پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم.

خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند

سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار #ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد

من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم.
بسیار تعجب کردم و علتش را پرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من #تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ، خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ،

خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند و دیگر نمی توانم در این شهر بمانم

فقط شما #شاهدباش که با من چه کردند.

بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به #عراقسفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند ؛

او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم …
ناگهان بغضم سر باز کرد و #اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم
الان حدود ۲۰ سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی #مظلوم نیست.

⚠️ دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ !
چقدر زندگی ها را نابود می کنیم؟

??

سایت هرچیز آلبوم محتوای تلگرام فارسی بر بستر اینترنت

در صورتیکه مایلید مطالب گروه و یا کانال تلگرامی شما بیشتر دیده شود میتوانید از ربات تبلیغ چی سامانه هرچیز استفاده نمائید

با ربات تلگرامی تبلیغ چی بیشتر دیده شوید.

لینک دسترسی به آموزش و ربات تبلیغ چی از طریق سایت هرچیز: تبلیغ چی

لینک دسترسی به آموزش و ربات تبلیغ چی از طریق تلگرام:  تبلیغ چی 

درباره یاسر انصاری نیا

این مطالب را نیز ببینید!

کانال تلگرامی دکتر انوشه دارای مطالب مفیدی برای زندگی

کانال تلگرامی دکتر انوشه دارای مطالب مفیدی برای زندگیReviewed by یاسرانصاری نیا on Sep 23Rating: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *